loading...

حوالی ابرهای باران زا

بازدید : 1
چهارشنبه 6 خرداد 1399 زمان : 14:23

بازدید : 1
يکشنبه 3 خرداد 1399 زمان : 12:24

بازدید : 3
دوشنبه 28 ارديبهشت 1399 زمان : 6:24

بسم رب الرفیق

_ اسم و رسمش رو میدونی؟
_ نه! ولی هروقت پیش من می‌نشست، می‌گفت: مسکینی کنار مسکین دیگری نشسته!
و هرگاه ذکر میگفت در و دیوار خرابه هم صدای او میشدند.

پیرمرد نابینایی بود،کنج خرابه، بیتاب دیدن حبیب.

+

نظری کن‌‌‌ای توانگر

که به دیدنت فقیرم...

Little aunt's wedding with a loved one
بازدید : 6
دوشنبه 28 ارديبهشت 1399 زمان : 6:24

بازدید : 3
جمعه 18 ارديبهشت 1399 زمان : 18:22

بسم رب الرفیق

جاده باریک و دو طرفه بود. تیرهای چراغ برق جای خودشون رو به ظلمت شب داده بودند؛ بحث زبانِ چراغ‌ها توو جاده شد و طوری که راننده‌ی ماشین‌های سنگین با هم حرف میزنند.

گفت: مثلا وقتی خوابت میگیره، اول دوتا نور بالا میزنی، بعد که با راهنمای چپ اجازه سبقت داد، سبقت میگیری! بعد میکشی کنار که اون ازت سبقت بگیره! اینجوری میفهمه که خوابت گرفته و تا ته جاده جوری رانندگی میکنه که نتونی بخوابی!

+
ممنون نمیذاری خوابمون ببره!
و کاری به دلِ زبون نفهممون نداری!

پ.ن

آه از این دل
که به صد بند
نمی‌گیرد پند

پ.ن.2
وَ لِلْمَلْهُوفِینَ بِمَرْصَدِ إِغاثَة

GOT7 - Never Ever
برچسب ها زبون نفهم ,
بازدید : 7
شنبه 12 ارديبهشت 1399 زمان : 11:24

بسم رب الرفیق

آیا چنان می‌بینی که برخلاف گمان‌های ما رفتار کنی یا آرزوهایمان را نومید کنی؟ هرگز! ای کریم؛
چون ما چنین گمانی به تو نداریم و طمع ما درباره تو اینگونه نیست.
پروردگارا! به‌راستی ما درباره تو آرزوی دراز و بسیاری داریم.
به‌راستی ما نسبت به تو امید بزرگ و زیادی داریم،
تو را نافرمانی کردیم ولی امیدواریم که تو بپوشانی بر ما...

بریده‌‌‌ای از ابوحمزه


د.د (دردِ دل)

ما آرزوی بزرگی داریم.
ظرفمان کوجک،
دستانمان کوتاه،
رویمان سیاه؛
براستی که
کُنّا غَیرَ مُسْتَوْجِبینَ لِرَحْمَتِک
اما‌‌‌ای خوبِ من
اَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجوُدَ عَلَینا

دانلود کتاب ترجمه و شرح کامل تحریر الروضه فی شرح اللمعه سید محمد صدری
بازدید : 2
چهارشنبه 9 ارديبهشت 1399 زمان : 7:26

بسم رب الرفیق

"کلمات مثل آدمیانند. شخصیت و قیافه شان متفاوت است. بعضی‌ها ابروهای گره کرده‌ای دارند. عبوسند، چشمهای‌شان مثل چشم‌های یک ماهی مرده است و دستهاشان چنان زبر که غژ غژ حرکتشان بر اجسام، سمباده گوش‌های احساس است.کلمات گاهی گاز می‌گیرند. گاهی طعنه می‌زنند و گاهی نشتر. بدترینشان اما آنهایی هستند که مثل یک غریبه کم حرف در گوشه یک قهوه خانه خالی از همهمه و خنده و مشتری، می‌نشینند و هر وقت که می‌پرسی"چی میل دارید؟"، غرغری میکنند و به زبانی که نمی‌فهمی‌حرف می‌زنند.

این کلمات غروب‌های جمعه، به سمت پنجره بخار گرفته قهوه خانه‌های چرک کهنه قوز می‌کنند و هیچ نمی‌گویند و تو با این همه سکوت چندش آورشان باز مطمئنی که دارند زاغ تو را چوب می‌زنند. این کلمات پوست‌های چروکی دارند، دماغی قوز دار و خالی گوشتی که دورتادورش را موهای زبر احاطه کرده است.

این کلمات بوی نمناکی می‌دهند، بوی رطوبت، بوی خیس شدن، بوی برهنگی یک تن پر ازآبله، Athazagoraphobia یکی از این کلمات است. تلفظ اش حال آدم را به هم می‌زند و نفس در میانه آن کم می‌آید.

آثازاگرافوبیا یعنی ترس از فراموش شدن، ترس از جایگزین شدن، ترس از نادیده گرفته شدن. آثازاگرافوبیا دردسترس ترین احساس آدم زمینی است که شکنجه اش این است که می‌تواند روی زمین آسمان را تخیل کند."

سهند ایرانمهر
#دیگران_نوشت

پ.ن
شب غم کُشت ما را! یاد باد آن روز خوش وحشی
که می‌کرد از طریق مهر، ما را غمگساری‌ها

طوفانی بی حضور نوح

تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • کل مطالب : 23
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 1
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 2
  • بازدید کننده دیروز : 3
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 5
  • بازدید ماه : 5
  • بازدید سال : 195
  • بازدید کلی : 195
  • کدهای اختصاصی